چنگال عفونت رطوبت انگشت اسلام ادرار

چنگال: عفونت رطوبت انگشت اسلام ادرار استبراء جلوگیری از مبتلا شدن به بیماری های مقاربتی چگونگی انجام استبراء

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری ادبیاتی غنی داریم ولی نمی‌گذارند / علی نصیریان

«سانسور اجازه اندیشیدن نمی‌دهد. تمام مسئله ما این است که سانسور اجازه اندیشیدن به ما نمی‌دهد. نمی‌گذارد فکر نکنیم. ما را در چارچوبی نگه می‌دارد و نمی‌گذارد ذهنم

ادبیاتی غنی داریم ولی نمی‌گذارند / علی نصیریان

علی نصیریان: ادبیاتی غنی داریم ولی نمی گذارند

عبارات مهم : تئاتر

«سانسور اجازه اندیشیدن نمی دهد. تمام مسئله ما این است که سانسور اجازه اندیشیدن به ما نمی دهد. نمی گذارد فکر نکنیم. ما را در چارچوبی نگه می دارد و نمی گذارد ذهنمان باز شود، بخوانیم، ببینیم و گزینش کنیم. در نتیجه فضای کار هنری هوای تازه ندارد. این هوای تازه مستلزم گفت وگو، نوشتن و نگاه است که متاسفانه نداریم. ما خیلی عقبیم.»

به گزارش ایسنا، هفته نامه صدا گفت وگویی با علی نصیریان راجع به تئاتر ایرانی، سانسور و نقش هایی که گزینش می کند، ترتیب داده است.

ادبیاتی غنی داریم ولی نمی‌گذارند / علی نصیریان

این هفته نامه نوشت: «گفت وگو با علی نصیریان راحت نیست. هم کم حرف است هم ترجیح می دهد که متمرکز روی کارش باشد و در آن اختلالی ایجاد نکند. کار هنگامی که سخت می شود که بدانیم او هر شب روی سن تئاتر شهر می رود و در نمایشی بازی می کند. او مدتی است که در نمایش «اعتراف» به کارگردانی شهاب حسینی حاضر شده است ولی گفت وگوی ما فقط راجع به این نمایش نیست.

نصیریان کلی از «اولین ها»ی تئاتر کشور عزیزمان ایران را به خودش تخصیص داده شده است داده: «اولین کسی که تئاتر ایرانی را اجرا کرده، «اولین» کسی که نمایش سنتی را به شکل مدرن روی صحنه آورده، «اولین» کسی که از داستان های صادق هدایت جهت نمایش اقتباس کرده. با این همه آن قدر بی هیاهو و بی سر و صدا و بی حاشیه کار کرده است که حالا کمتر کسی از این همه جلال و جبروت خبر دارد. گفت وگوی ما با بحث راجع به خود او و انزوایش شروع شد و بعد به تاریخ رسید و در آخر به گزینش هایش در بازیگری. مصاحبه ای که درست قبل از اجرای تئاترش در سالن مهم تئاتر شهر انجام شد.

«سانسور اجازه اندیشیدن نمی‌دهد. تمام مسئله ما این است که سانسور اجازه اندیشیدن به ما نمی‌دهد. نمی‌گذارد فکر نکنیم. ما را در چارچوبی نگه می‌دارد و نمی‌گذارد ذهنم

بخش هایی از این گفت وگوی بلند را با هم می خوانیم:

– گفت وگوها همه شبیه هم است و چیز تازه ای در آنها گفته نمی شود. گفت وگو باید جهت خواننده جالب باشد ولی همه مصاحبه ها تکرار این است که از کجا شروع کردی، یا با چه کسانی کار کردی.

– کسی که کار هنری می کند، همان کارش بیان کننده تمایلات، استعداد، نیرو و انرژی اوست. توضیح دادن راجع به اینها مثل نوشتن زیرنویس جهت آثار هنری است که به نظر من لزومی ندارد.

ادبیاتی غنی داریم ولی نمی‌گذارند / علی نصیریان

– من اصلا از حاشیه خوشم نمی آید. اعتقاد دارم کسی که کار هنری می کند، باید تنها به کارش بپردازد و از هر حاشیه ای دوری کند.

– من این تلخی، دور بودن و انزواطلبی را انکار نمی کنم و آن را قبول دارم. خودم می دانم که اصولا آدم اجتماعی نیستم و منزوی ام.

«سانسور اجازه اندیشیدن نمی‌دهد. تمام مسئله ما این است که سانسور اجازه اندیشیدن به ما نمی‌دهد. نمی‌گذارد فکر نکنیم. ما را در چارچوبی نگه می‌دارد و نمی‌گذارد ذهنم

– بخشی از این تلخی از شخصیت و کاراکتر من می آید؛ از کودکی ام. من تنها فرزند خانواده ام بودم و هیچ هم بازی نداشتم. مقدار زیادی از این تلخی مربوط به زندگی گذشته ام هست؛ مربوط به کودکی و نوجوانی ام که با فقر و نداری و درس خواندن و جان کندن گذشته. دورانی که بیماری و بیکاری و فقر بیداد می کرد. دوره اشغال ایران. آن وقت ها نان گیر نمی آمد و مردم آب خوردن نداشتند. بیماری و بی کاری پدرم شرایط ما را سخت تر هم کرد. واقعاً دوره مشکل بود. چطور آدم می تواند این ها را ببیند و تلخ نشود؟

– معلمی داشتم که به من می گفت تو آیا این قدر تلخ می نویسی؟ این همه زیبایی، این همه گل و درخت. این ها را هم ببینید. او نمی توانست تصور کند که در دید من چه چیزهایی تأثیر می گذارد.

ادبیاتی غنی داریم ولی نمی‌گذارند / علی نصیریان

تئاتر ایرانی از طرف امیرحسین جهانبگلو مطرح شد. بعد او جلال آل احمد هم این را گفت.

– داستان های زیادی خواندم که آنها را دوست داشتم. از کارهای گلشیری و دولت آبادی آثاری خواندم که برایم جالب بوده ولی بعضی موقع ها متن هایی است که نمی شود آنها را اجرا کرد.

– یکی از مواردی که می توانیم از آنها در سینما و تئاتر خیلی استفاده کنیم ولی متاسفانه نظام سانسور مجال نمی دهد، اقتباس از ادبیات هست. ما داستان های خیلی خوب و ادبیات غنی ای داریم ولی نمی گذارند.

– اوایل انقلاب مهرجویی می خواست «همسایه ها»ی احمد محمود را کار کند حتی پنج، شش اپیزودش را هم جهت سریال نوشت ولی نگذاشتند. خیلی هم متن جالب و گیرایی بود.

– سانسور اجازه اندیشیدن نمی دهد. تمام مسئله ما این است که سانسور اجازه اندیشیدن به ما نمی دهد. نمی گذارد فکر نکنیم. ما را در چارچوبی نگه می دارد و نمی گذارد ذهنمان باز شود، بخوانیم، ببینیم و گزینش کنیم. در نتیجه فضای کار هنری هوای تازه ندارد. این هوای تازه مستلزم گفت وگو، نوشتن و نگاه است که متاسفانه نداریم. ما خیلی عقبیم.

– بیضایی دستیار کارگردان در گروه آقای رشیدی بود. در «ریچارد سوم» و «آنتیگونه» و نمایش هایی که آقای رشیدی اجرا می کرد، دستیاری می کرد و بعد خودش نمایشنامه نوشت و جدا شد رفت.

– با آقای رشیدی در چند نمایش کار کردم ولی با آقای سمندریان پیش نیامد. با آقای رشیدی در «ریچارد سوم»، «آنتیگون» و چند نمایش تلویزیونی کار کردم که بعضی وقت ها در تلویزیون من کارگردانی می کردم و بعضی وقت ها ایشان.

– من نمایشنامه نویس نبودم و نیستم. الان هم ادعایی در این زمینه ندارم. اگر هم می نوشتم جهت کار خودم بوده.

– دغدغه نوشتن نداشتم، چون تمام تمرکز من روی اجرا بود. در واقع می نوشتم تا خودم اجرا کنم. همه متن هایی که می نوشتم را هم خودم اجرا می کردم. یک جور اتودهایی بود جهت اجرا. کارهایی بود که دوست داشتم خودم انجام بدهم و کسی نبود که آن ایده ها را بنویسد.

– جهت من جذابیت نقش در پیچیدگی اش هست. در زیر و بم ها و متفاوت بودنش است.

نقش هایی را که یک لایه و یک دست و صاف و مستقیم باشند، دوست ندارم. نقش منفی و مثبت یا کمدی، جدی یا تراژیک جهت من مطرح نیست. شخصیت باید جهت من شخصیت جذابی باشد. به عنوان نمونه من از خاخام «شکارچی شنبه» خیلی خوشم می آمد. این شخصیت را دوست داشتم جهت این که خیلی پیچیده بود و زیر و بم داشت. یا به عنوان نمونه قاضی شارح که یکدست و یکنواخت نبود.

– خب اصولا من فکر می کنم، بازیگر در عین حال که بازیگر است خودش یک نویسنده هست، بازیگر یک خلاق هست. این طور نیست که بگوییم این متن است و این هم نظر کارگردان و باید همین طور اجرا شود. بازیگر نقش نویسنده را دارد.

یعنی ما یک نویسنده داریم که متن را می نویسد، کارگردان آن متن را یک بار دیگر می نویسد و بازیگر هم آن را از نو می نویسد. حتی تماشاگر هم در برخورد با اثر، متن را جهت خودش تنظیم می کند و می نویسد. جهت همین هم هر بازیگری وجودش و شخصیت اش را در بازی اش ارائه می دهد. ما داریم تظاهر می کنیم و حس ما واقعی نیست به همین علت می گویند سینما دروغ هست. تئاتر هم دروغ است ولی ما می خواهیم این قصه و دروغ را باورپذیر کنیم.

یعنی داستان را واقعی جلوه دهیم. تمام تکنیک هایی که به ما می آموزند جهت این است که ما بتوانیم با امکانات جسمی، صدا، بدن، احساس و عواطف این شخصیت را گونه ای واقعی تظاهر کنیم تا واقعی به نظر برسد و باورپذیر باشد. کار بازیگر همین هست. هر بازیگری در بازی اش بخشی از وجود و شخصیت خودش را ارائه می دهد منتهی ما تلاش می کنیم به روانشناسی رفتاری، خاستگاه، زبان، فرهنگ، رفتار، احساس و عواطف آن کاراکتر نزدیک شویم و تظاهر کنیم. اساس کار ما بر تقلید هست. این تقلید ناشیانه و خام نیست و هرچه بهتر باشد آن بازیگر بهتر می تواند آن کاراکتر را قابل قبول واقعی جلوه دهد.

– تماشاگر مارلون براندو را در «پدرخوانده» دوست دارد. با این که می داند او کسی است که آدم ها را می کشد و جز مافیاست ولی او شخصیتی منفی نیست. به این علت که براندو آن قدر این شخصیت را جالب و گیرا ارائه داده که آدم شیفته اش می شود. بعضی از کاراکترهایی که من بازی کرده ام این خصوصیت را دارند.

– با آقای شهاب حسینی هم در سریال «شهرزاد» آشنا شدم قبل از آن نمی شناختمشان و با ایشان کار نکرده بودم. از فرهنگ، ادب، سلوک، واکنش‌ها و نگاهش خیلی خوشم آمده بود.

واژه های کلیدی: تئاتر | نمایش | سانسور | بازیگر | بازیگری | بازیگری | نمایشنامه | علی نصیریان


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz